تبلیغات
میعادگاه عاشقان - شهید فلاحت


شهادت هنر مردان خداست نه طفلانی که مشغول بازی کودکانه دنیایند.

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

شهید فلاحت

نوشته شده توسط:محمد رحیمی
سه شنبه 5 مهر 1390-08:11 ب.ظ

شهید فلاحت

         

یك مرتبه حاج آقا فلاحت بلند شد نشست رو دو كنده زانو شروع كرد با حالت قیض و غضب صحبت كردن كه آقا چرا نمی شه ما عملیات كنیم شما باید به ما اجازه بدهید تا ما در این جا یا هر جای دیگر عملیات كنیم در غیر این صورت ما نمی توانیم اینجا بمانیم و می رویم در جبهه ای دیگر خدمت می كنیم ای برادر ها بیایید از این موقعیت ها استفاده كنید نگذارید نیروها وقتشان به بطالت بگذرد در این مدت كه حاج آقا صحبت می كرد شهید پیچك سرش پایین بود و صحبت حاج آقا كه تمام شد سرش را بالا گرفت و دیدیم اشك از چشمانش جاری شده و ...

 به روایت: حاج علی کرمی

یك روز ظهر بعد از نماز آقا مهدی به آقا جعفر محمدی و آقا جعفر شرع پسند گفت الان حاضر شین بریم برای شناسایی پشت خط عراقی ها گفت فرمانده دسته ها هم بیایند من و برادر شهید حمید معدنی نمی دانم حاج آقا فلاحت هم بود یا نه چون ایشان هم فرمانده دسته بود.

بعد از اقامه نماز ظهر آماده شدیم بدون سلاح و تجهیزات حركت كردیم و از بین تپه كرجی ها و قله چغالوند كه شیار عمیقی بود و انتهای آن می خورد به تپه مراد كه عراقی ها روی آن مستقر بودند عبور كردیم بعضی از قسمت های مسیر كاملاًدر دید و تیر مستقیم عراقی ها از رئی ارتفاعات گچی مقابل قله چغالوند بود و می بایست با احتیاط تك تك و به صورت خمیده و با سرعت عبور می كردیم خلاصه بعد از یك ساعت پیاده روی رسیدیم به مقصد كه همان انتهای شیار بود كاملاً عقبه و سنگرهای عراقی ها از نزدیك فاصله حدوداً كمتر از یك كیلومتری مشاهده كردیم.

به محض اینكه رسیدیم آقا جعفر شرع پسند شروع كرد منطقه را توجیه كردن و دست كرد داخل جیبش و یك تكه پارچه سفید رنگ به صورت دستمال جیبی 4 گوش تا شده را درآورد و باز كرد و گذاشت روی زمین و روی این دستمال نقشه و كالك و كروكی را با خودكار كشیده بود و تمام وضعیت خودی و دشمن را روی آن پیاده كرده بود و از روی آن كاملاً ما را توجیه می كرد برای من خیلی جالب بود اولین بار در طول دفاع مقدس كالك منطقه عملیاتی را در آنجا دیدم و تجربه كردم خدا رحمتش كند آقا جعفر شرع پسند خیلی باهوش بود و از نظر نظامی واقعاً فردی بی نظیر بود. وقتی بحث نظامی می كرد كانه افسر دوره دیده ارتش بود.

خلاصه شناسایی به اتمام رسید همگی به ستون یك حركت كردیم و به سمت عقب آمدیم من در جلو حرك می كردم در بین راه آنجائیكه در دید دشمن بودیم بصورت عادی حركت می كردیم و با هم صحبت می كردیم ناگهان عراقی ها متوجه ما شدند و از همانجا ما را به رگبار دوشكا بستند كه بلافاصله ما هم به صورت دو سریع حركت كردیم و می خندیدیم و شوخی می كردیم و از آنجا سالم عبور كردیم.یك روز آقا جعفر محمدی گفت امشب می خواهیم بریم سپاه گیلانقرب جلسه داریم ما آماده شدیم و به اتفاق برادران آقا مهدی و آقا جعفر و حاج آقا فلاحت و حمید معدنی و یكی دو نفر دیگر رفتیم عقب جبهه شب رسیدیم سپاه جلسه بعد از نماز مغرب شروع شد همه دوتا دو تا نشسته بودند فرمانده محترم گیلانقرب و فرمانده محترم جبهه های غرب برادر غلامعلی پیچك كه بعد از عملیات مطلع الفجر همان گیلانقرب به شهادت رسیدند حضور داشتند ابتدا یك نفر قرآن تلاوت كرد و فرمانده محترم گیلانقرب شروع كرد به صحبت كردن و معرفی اقای پیچك و بعد آقا مهدی شروع كرد صحبت كردن و گزارشی از وضع خط پدافندی ارائه كردند و در پایان صحبتشان این بود ما آمادگی كامل داریم اگر اجازه بدهید ما در همین منطقه و با همین نیروها عملیات كنیم و مقداری پیشروی كنیم هم دشمن را از بین بردیم و مقداری به عقب راندیم و هم بچه ها روحیه می گیرند و از این حالت یكنواختی در می آیند و هم تحركی در سایر جبهه بوجود می آید.

در حاشیه صحبت آقا مهدی سایر برادران مثل برادر جعفر محمدی و جعفر شرع پسند و آقا حمید معدنی و حاج آقا فلاحت هم به تایید آقا مهدی صحبت می كردند.

صحبت ها كه تمام شد برادر عزیزمان آقای پیچك شروع كردن صحبت كردن خسته نباشی به بچه ها گفتند و در نهایت اجازه عملیات را در محور آوزین به دلیل وجود مشكلات نیرو و امكانات ندادند و گفتند باید طرح ریزی شود و مجوز بگیریم و ...

هنوز صحبت ایشان تمام نشده بود كه یك مرتبه حاج آقا فلاحت بلند شد نشست رو دو كنده زانو شروع كرد با حالت قیض و غضب صحبت كردن كه آقا چرا نمی شه ما عملیات كنیم شما باید به ما اجازه بدهید تا ما در این جا یا هر جای دیگر عملیات كنیم در غیر این صورت ما نمی توانیم اینجا بمانیم و می رویم در جبهه ای دیگر خدمت می كنیم ای برادر ها بیایید از این موقعیت ها استفاده كنید نگذارید نیروها وقتشان به بطالت بگذرد در این مدت كه حاج آقا صحبت می كرد شهید پیچك سرش پایین بود و صحبت حاج آقا كه تمام شد سرش را بالا گرفت و دیدیم اشك از چشمانش جاری شده و شروع كرد به صحبت كردن از حاج اقا فلاحت تشكر كرد و گفت چشم حالا كه آمادگی دارید یك تعداد از نیروهایتان را مجهز و آماده كنید ما قرار است در منطقه سر پل ذهاب عملیات سراسری انجام دهیم شما هم بیایید آنجا در یك محور كار قرار بگیرید تا برادر پیچك این مطلب را گفت هنوز صحبتش تمام نشده بود كه حاج آقا فلاحت صلوات فرستاد و بلند شد رفت برادر پیچك را در آغوش گرفت و ابراز احساسات و تقدیر و تشكر كرد سایر برادر ها هم خوشحال آمدیم بیرون آقا مهدی و آقا جعفر محمدی و آقا جعفر شرع پسند ماندن داخل اتاق تا صبح به زمان و مكان و حركت نیروها به منطقه عملیاتی سر پل ذهاب صحبت خصوصی كردند.فردای آن روز نیروهای قدیمی در خط جدا شدند و آمدند به شهر و حمام رفتند و چند روز استراحت كردند و چند روز بعد با دو دستگاه خودروی كامیون ایفا به منطقه عمومی سر پل ذهاب محله پاتاق رفتیم در اردوگاهی كه برادران ارتشی در آنجا مستقر بودند در كنار آنها مستقر شدیم.

چند روزی در آنجا در كنار برادران ارتشی آموزش نظامی دیدیم و هر روز آمادگی رزم خود را برای انجام یك عملیات بیشتر می كردیم.

به روایت: حاج علی کرمی



تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 18 آذر 1390 08:30 ب.ظ