تبلیغات
میعادگاه عاشقان - ایثار آقا مهدی


شهادت هنر مردان خداست نه طفلانی که مشغول بازی کودکانه دنیایند.

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

ایثار آقا مهدی

نوشته شده توسط:محمد رحیمی
سه شنبه 5 مهر 1390-08:26 ب.ظ

شهید آقا مهدی شرع پسند

رفتم داخل اتاق دیدم آن تختی كه خانم پرستار آدرس آقا مهدی را داده بود یك پسر بچه بستری شده و خوابیده رفتم به خانم پرستار گفتم اینجا كه یك بچه خوابیده پس مجروح ما كجاست خانم پرستار با من آمد داخل اتاق رفتیم كنار تخت دیدم آقا مهدی كنار تخت پتو انداخته و روی زمین خوابیده و جای خودش را به آن آقا پسر بیمار داده بود خلاصه سلام علیك كردیم و خانم پرستار پرسید چرا اینكار را كرده اید!؟ ...

به روایت: حاج علی کرمی

یادم هست اول شهریور ماه بود ما با برادران ارتشی ادغام شدیم هوا بسیار گرم بود و طاقت فرسا ما در اردوگاه بودیم كه خبر غم انگیز انفجار ریاست جمهوری و شهادت شهیدان گرانقدر رجائی و باهنر را شنیدیم همه ناراحت بودیم بعد از ظهر فردای آن روز آقا مهدی همه بچه ها را جمع كرد در كنار اردوگاه شروع كرد به سخنرانی من هیچ وقت آقا مهدی را اینجور منقلب و ناراحت ندیده بودم سخنرانی خیلی جالب و با هدفی داشت در بین صحبتهایش می فرمود برادرها با این حوادث هیچگونه خدشه ای در اراده ئ تصمیم ما وارد نخواهد شد و ان شاء الله به حول و قوه الهی با این عملیات انتقام خون این دوستان بزرگوار را از اربابان خبیث و پست نامرد خواهیم گرفت جمع حاضر با فریاد الله اكبر و تكبیر صحبتهای آقا مهدی را تایید كردند صحبت های آقا مهدی خیلی روشنگرانه و به موقع و متفكرانه بود حتی برادران ارتشی كه در آن دور و بر بودند آمده بودند و گوش می دادند و در روحیه آنها هم اثر گذاشته بود.

روز 10/6/87 غروب آماده شدیم برای رفتن به خط مقدم جهت انجام عملیات سراسری روز خیلی عجیبی بود آفتاب در حال غروب بود خیلی غم انگیز بود بچه ها با هم خداحافظی می كردند و از هم حلالیت می طلبیدند هر كسی مشغول كاری بود منتظر بودیم تا كامیون بیاد و سوار شیم.

بعضی از بچه ها مشغول نامه و یا وصیت نامه نوشتن بودند در كنار و گوشه آقا مهدی را دیدم كه داشت چیزی می نوشت نمی دانم چه می نوشت فقط همین قدر می دانم كه بغض و كینه آقا مهدی نسبت به دشمنان اسلام خصوصاً منافقین بیشتر از همه ما بود و در اكثر نوشته ها و صحبت های آقا مهدی سفارش به رعایت تقوای الهی و جهاد فی سبیل الله و حمایت و پشتیبانی از رهبر عظیم الشأن انقلاب حضرت امام خمینی (ره) بود. خلاصه خودروها آمدند و همه بچه ها سوار بر كامیونها شدند و به سمت منطقه عملیاتی تپه های كوره موش حركت كردیم و شب رسیدیم به خط پدافندی كه برادران ارتش در آن مستقر بودند آقا مهدی با آقا جعفر و حاج آقا فلاحت و حمید گلكار از ما جدا شدند و در محور سمت راست با فاصله 3 الی 4 كیلومتری مستقر شدند و ما هم با برادر شهید جعفر محمدی و حمید معرفی و كریم آخوندی و سایر برادران در محور سمت چپ تپه كوره موش وارد عمل شدیم خلاصه صبح زود تقریباً ساعت 30/5 الی 6 صبح عملیات آغاز شد هوا كاملاً روشن بود در محور ما تعداد زیادی از برادران پاسدار و بسیج مجروح شدند و تعدادی هم به شهادت رسیدند از جمله برادر حمید معرفی و برادر كریمی و رزیانی در محور سمت راست كه آقا مهدی و سایر برادرها بودند مجروح داشتند ولی شهید نداشتند آقا مهدی هم جزء مجروحین آن محور بود تركش ریزی به پشت سرش اصابت می كند و آقا مهدی را به عقب منتقل می كنند و نهایتاً به بیمارستان تبریز اعزام می نمایند تعدادی از برادران كه در این عملیات مجروح شدن به همان بیمارستان اعزام كردند آنها فهمیده بودن كه آقا مهدی مجروح شده و در این بیمارستان است یكی از مجروحین بعداً برای من تعریف می كرد گفت من در آن بیمارستان بستری بودم حالم نسبتاً خوب بود به سختی می توانستم راه بروم وقتی فهمیدم آقا مهدی در همین بیمارستان است خوشحال شدم و رفتم دنبال آقا مهدی بخش و اتاقش را خانم پرستار به من نشان داد رفتم داخل اتاق دیدم آن تختی كه خانم پرستار آدرس آقا مهدی را داده بود یك پسر بچه بستری شده و خوابیده رفتم به خانم پرستار گفتم اینجا كه یك بچه خوابیده پس مجروح ما كجاست خانم پرستار با من آمد داخل اتاق رفتیم كنار تخت دیدم آقا مهدی كنار تخت پتو انداخته و روی زمین خوابیده و جای خودش را به آن آقا پسر بیمار داده بود خلاصه سلام علیك كردیم و خانم پرستار پرسید چرا اینكار را كرده اید آقا مهدی گفت من دیدم این بنده خدا در داخل راهرو و روی زمین بدون تخت بستری شده آوردم جای خودم مگر اشكالی پیش آمده حالا خود آقا مهدی از ناحیه سر تركش خورده بود و روی بینائی دو چشمش تاثیر گذاشته بود و دید خوبی را نداشت و می بایست كسی كمكش كند تا جائی برود بعد از مدتی آقا مهدی بهبود یافته و مرخص شدند و به كرج بر می گردند.

شاید به جرأت بتوان گفت خانواده آقا مهدی فقط وقتی آقا مهدی مجروح می شد می توانستند او را سیر دل ببینند در غیر مجروحیت همیشه در جبهه های نبرد حق علیه باطل به سر می بردند.

خلاصه بعد از عملیات همه برادرانی كه تقریباً سالم بودند از منطقه عملیاتی خارج و جهت استراحت و باز سازی به پادگان ابوذر منتقل شدند آقا جعفر محمدی از ناحیه كتف تیر خورده بود و در محل استراحتگاه بستری بود و حاضر به اعزان به بیمارستان نشده بود و آقا جعفر شرع پسند مسئولیت ما بقی نیروها را داشت فردای آن روز آقا جعفر محمدی بنده را به عنوان مسئول محور جبهه آوزین تپه كرجی ها فرستاد در گیلانقرب من آمدم قبل از رفتن با آقا جعفر شرع پسند خداحافظی كردم و آقا جعفر شرع پسند هم با مابقی نیروها جهت ادامه عملیات به كمك برادرانی كه در ارتفاعات بازی دراز مشغول نبرد با دشمن بودند به منطقه درگیری اعزام شدند كه در این عملیات برادر جعفر شرع پسند به درجه رفیع شهادت نائل می آید.

روحش شاد و یادش گرامی و ان شاء الله با شهدای كربلا محشور و سر سفره پر بركت آقا ابا عبد الله الحسین همیشه میهمان باشد. و گوشه چشمی هم به من حقیر و بیچاره و از قافله عقب مانده عنایت نماید.

به روایت: حاج علی کرمی



تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 20 مهر 1390 08:03 ب.ظ