تبلیغات
میعادگاه عاشقان - هدیه


شهادت هنر مردان خداست نه طفلانی که مشغول بازی کودکانه دنیایند.

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

هدیه

نوشته شده توسط:محمد رحیمی
چهارشنبه 13 مهر 1390-09:26 ب.ظ

شهید علی رحیمی

یك روز در خانه نشسته بودیم كه مجید یك جلد كلام الله مجید آورد و گفت: مادر جان هدیه به شما، مادرش با خوشحالی قرآن را گرفت و بوسید و تشكر كرد. هرچه اصرار كردیم كه پول این هدیه را از كجا آورده ای، چیزی نگفت. بعد از پیگیری زیاد متوجه شدیم پولی را كه علی بابت شستن ظرف ها از مادرش می گرفت پس انداز كرده و از همان پولها یك جلد قرآن به مادرش هدیه كرده بود.

آرزو = خرسندی مادر

یك روز مادر علی، از جیب او یك كاغذ بیرون آورد كه روی آن نوشته شده بود كه اگر من شهید شدم مرا در بهشت زهرا خاك كنید. مادر ناراحت شد و كاغذ را پاره كرد. علی چون مادرش را ناراحت دید گفت: مادرم ناراحت نباش. اگر من شهید شدم هر كجا كه صلاح دانستید مرا دفن كنید.

کمک به مادر

در منزل به كارهای خانه مثل یك دختر به مادر كمك می كرد حتی ظرف های غذا را هم می شست و می گفت الان ظرفها را می شویم كه اگر زن گرفتم بتوانم در كارهای منزل به او كمك كنم همیشه بعد از شستن ظرف ها می گفت مامان حق و حساب ما فراموش نشود و مادر مبلغی به او می داد.

یك روز یك فرد توده ای پشت دیوار منزل ما یك شعار نوشته بود، علی آمد و شعار انخرافی و ضد انقلابی را دید سریع او را صدا زد و گفت: این چیست كه نوشته ای؟ توده ای گفت: سواد داری بخوان. علی گفت: من سواد دارم و خوانده ام
می خواهم با زبان خودت بخوانی. توده ای گفت من شعار را نوشته ام. علی یك سیلی محكم زیر گوش او زد و گفت: می روم و وقتی برگشتم این شعار اینجا نباشد. اگر پاك نكنی خودت می دانی.

      با بنی صدر مخالف بود. می گفت: این چهار چشم است. یك روز من عكس بنی صدر كه آن موقع رئیس جمهور بود را به منزل آوردم. علی گفت: بابا جان این چهار چشم از پاریس آمده است. و عكس او را پاره كرد و گفت: اگر ناراحت شدید یه عكس از بیرون تهیه می كنم می آورم به شرطی كه داخل خانه نصب نكنید.

 

به روایت: پدر شهید



تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 18 آذر 1390 08:43 ب.ظ