تبلیغات
میعادگاه عاشقان - سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی


شهادت هنر مردان خداست نه طفلانی که مشغول بازی کودکانه دنیایند.

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی

نوشته شده توسط:محمد رحیمی
جمعه 18 آذر 1390-05:26 ب.ظ

آزادی غربی ها توهمی بیش نیست . بااین آزادی بشر بنده تمنیات خویش می شود.

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند : ( کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا) این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق رابه فیضان دایم رحمت او امیدوار می سازد.

و فراعنه جدید که رئیس جمهوران آمریکا و سیا ستمداران کنونی جهان جز دست نشاندگان آنها نیستند فرصت حاکمییت می یابند ، پس این آزادی این بندگی و بردگی است منتهی بصورتی پنهان و بشر تا خود را از این تمنیات خلاص نکند نمیتواند به آزادی حقیقی دست یابد و سیطره و ولایت طاغوت را انکار کند .

نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار تو را می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی وفراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی .

عجب تمثیلی است اینکه علی (ع) مولود کعبه است ... یعنی باطن قبله را در امام پیدا کن ، اما ظاهر گر یان از کعبه نیز تنها سنگهایش را می پرستند ، تمامیت دین به امامت است .

عقل می گو ید بمان عشق می گو ید برو ، واین هر دو ، عقل و عشق را ، خداوند 

آفر یده است تا وجود انسان در حیرات میان عقل و عشق معنا شود ، اگر چه عقل نیز اگر پیوند خو یش را با چشمه خورشید نبرد ، عشق را در راهی که می رود تصدیق خواهد کرد ، آنجا دیگر میان عقل و عشق فا صله ای نیست .

اگر کسی بینگارد که جدایی دین از سیاست تفکری است خاص این عصر ، در اشتباه است . بیاید و ببینید که اینجا (در کربلا ) نیز نیم قرنی پس از حجه الوداع همان انگار باطل حاکم است . حکام جور را در همه طول تار یخ چارهای نیست جز آنکه داعیه داران این اندیشه باشند ... گرنه ، مردم فطرتاُ پیشوایان دین راحکومت می پذیرند و حق همین است .

ولایت امام بر مخلوقات ، ولایت خداست ، یعنی همه ذرات عالم از پای تا سر ، بقایشان جز به عشقی نیست که آنان را به سوی امام می کشد ، اما خود از این جذبه  بی خبرند . اگر او کشان کشانه مارابه کوی دوست نکشد و برپای خو یش رهایمان کند ، یاران ! همه از راه باز می مانیم.

هجرت مقدمه جهاد است و مردان حق هرگز سزاوار نیست که سرو سامان اختیار کنند ودل به حیات خوش دارند ، آنگاه که حق در زمین مغفول است و جهال و فساق و قداره بند ها بر ان حکومت می کنند .

وای بر انکس که در صحرای محشر سر از خاک بر دارد و نشانی از معرکه جهاد در بدن نداشته باشد .

مردانگی و وفا را کجا می توان آزمود جز در میانه جنگ آنجا که راه همچون صراط از بطن هاو یه و آتش می گزرد ، دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند .

اگر سلاح مومن در جهاد اصغر تیغ دو دم است و تیر و تفنگ ، سلاح او در جهاد اکبر اشک و آه و ناله به در گاه خداست ، و اگر راستش را بخواهی آن قدرتی که پشت  شیطان را می شکند و آمر یکا را از ذروه دورغین قدرت به ز یر می کشد ، این گر یه هاست .

در جهانی که عقل یکسره طعمه شیطان گردیده است  و عشق را جز در کشاله رفتن بدن های کرخت نمی جوید ، از هر طریق که راه بسپاری ، کار را به قطعنامه 598 می کشانند و قوانین خود بنیادانه او ما نیستی عقل اندیشانه شرک آمیز را در برابر قانون عشق می گذارند ...   و چه باید کرد؟

نگاهی به شهر بیندازید ! عقل غربی سیطره یافته و وجود بشر را در دائره المعارف خویش معنی کرده است . بی دردی و ذلت پرستی ، توجیه عقلایی یافته است  و از میدان های ورزش تا کلاس های دانشگاه رب النوع تمتوع است که پرستیده می شود و باز در این میان بسیجی حزب الله تنها و غریب است .

اسوه حزب الله ابوالفضل العباس (ع) است و درس وفا داری را از او آموخته اند ، وقتی با این جوانان سخن از عباس می گویی ، در دل خود جراحتی چند هزار ساله را باز می یابند که هنوز به خون تازه آغشته است ، جراحت کربلا را می گوییم.

و باز در این میان حزب الله تنها و غریب است و با آن چوب زیر بغل و پای مصنویی و دست فلج وچشم پلاستیکی و...   و موی کوتاه و لباس ساده و فقیرانه لبخند معصومانه ، مظهری است از یک دوران سپری شده که با خونین شهر آزاد شد و در والفجر ده به پایان رسید و بعد از مرصاد از ظاهر اجتماع به باطن آن هجرت کرد و بیمار دلان را در این غلط انداخت که دیگر تمام شد ،نه ... 

حزب الله اهل ولایت است و اهل ولایت بودن دشوار است ، پایمردی می خواهد و وفا داری .

نه! نهتنها هیچ چیز تمام نشده است ، که تاریخ فردا نیز از آن ماست . اما اینجا عالم ظاهر است و بسیجی عاشق ، اهل باطن . و وقتی در میان مسجدی ها نیز عمو میت با ظاهر گریان باشد ، وای بر احوال دیگران .

وقتی  طبل جهاد در راه خدا نواخته می شود ، دوران حکومت عشق آغاز می گردد ، چرا که جز عشاق کسی حاظر به فداکاری و از جان گذشتگی نیست . دوران جهاد دوران حکومت عشق است ، اما در اینجا که مهبط عشق است ، معلوم است که حکومت عشق چندان هم نباید پایدار باشد . نمی شود ، مردم که همه عاشق نیستند . از زنها پیران که بگذریم ، آن خیل عظیم اهل دنیا را بگو که از زندگی فقط همین یک جان را دارند و به آن مثل کنه به شکمبه گوسفند چسبیده اند .

حزب الله از متن امت خوب ما برخاسته اند و در دل مردم جای دارند، آنها یاد آور وعدههای قرآن و روایات هستند و تو گویی همه تاریخ منتظر قدوم آنها بوده است . خداونه حزب الله را برای خونخواهی حسین (ع) و باز کردن راه کربلا  بر انگیخته است .

دوران جنگ ، دوران تجلی عشق بودو دوران جلوه فروشی عشاق و سر این سخن را جز آنان که به غیب ایمان دارند و مقصد سفر حیارت را می دانند ، در نمی یابند.

نگویید دوران جنگ ، بگویید دوران جهاد در راه خدا ...  و خدا هم این جام بلا را جز به بهترین  بندگان خویش نمی بخشد . جام بلاست و جز به اهل بلا نمی رسد ، دیگران آن را شوکران می انگارند . پس دوران جهاد نمی تواند  که طولانی باشد ، اما دوران تمتع از حیات ، گاه آن همه طولانی است که اهل دنیا را نیز دل زده می کند.

منافقین از کفار بدترند و سیره رسول اکرم و امیرالمومنین در نبرد با یهودیان بنی قریضه و خوارج نهروان مو ید شدتی است که پیکر امت را از درون می خورد حال انکه مبارز با کفر شرک همواره به تقویب و تثبیت حکومت اسلامی می انجامدو بر این اساس بنیان نفاق را باید از ریشه بر انداخت ، اگر نه چون ماری که سرکوفت نشده باشد بار دیگر جان خواهد گرفت .  
هرکه میخواهد مارا بشناسد داستان کربلارا بخواند اگر چه خواندن داستان را سودی نیست ، اگر دل کربلایی نباشد . چه بگویم در جواب اینکه حسین کیست ؟و کربلا کدام است ؟ چه بگویم در جواب اینکه چرا داستان کربلا کهنه نمیشود؟ از باب استعاره نیست که عاشورارا قلب تاریخ گفته اند . زمان هر سال در محرم تجدید میشود و حیات انسان هر بار در سید الشهداء ، نه این حیات دنیایی نیز که جانوران از آن برخوردارند ، حیاتی که در خور انسان است ، حیات طیبه، حیاتی آن سان که امام داشت ، زیستنی آن سان امام زیست .  

بعضی ها مارا سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنیدو از عاشورا . آنها نمیدانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است ، یک منظر معنوی است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم ، نه یک بار ، نه دو بار ، به تعداد شهدایمان .

بسیجی خودرا در نسبت میان مبدا و معاد می بیند وانتظار موعود وبا این انتظار هویت تاریخی انسان را باز میابد . او آسایش تن را قربانی کمال روح می کند و خود را نه در روز و ماه وشهر وکوچه  و خیابان ، که در فاصله میان مبدا و موعود تاریخ باز می شناسد و برای مبارزات بعدی حاظر می شود .

خداوند خمیره وجود مومن را با خاک کربلا و خون شهدایش سرشته است و تا شب وروز باقی است ، این پیوند تاریخی که مومن را به عاشورا  پیوند میدهد در عمق فطرتها بیدار خواهد ماند وهر آنکس را که شنوای ندای خویش باشد . به صحرای کربلا خواهد کشاند .

اگر قبرستان جای است که مردگان را در آن به خاک سپردهاند ، پس ما قبرستان نشینان عادات وروز مرگیها را کی راهی به معنای زندگی هست ؟ اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر . پرستویی که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد ...    .

سربازان امام زمان از هیچ چیز جز گناهان خویش نمیترسند .

کره زمین خسته است ، بشر بعد از قرنها زمین گرای و خود پرستی احساس میکند که نیثازمند عالم معنی است . او این عالم را در درون خویش باز خواهد یافت وبه آن باز خواهد گشت ، اما نه بی رنج بلکه بارنجی بسیار ، این دوران رنج اکنون سرسیده است . 

برخیز برادر ، برخیز . قافله کربلا روانه است و آواز جرس که از باطن ملکوتی انسان بر می آید ، عشاق حرم را فرا می خواند . اما برادر میدانی ؟ حب حسین در دلی بیدار می شود که از خود آنچه دوست دارد در راه خدا گذشته باشد .

اگر ما بخواهیم حکومت ما اسلامی باشد اما در عین حال آزادی را آن سان تفسیر کند که در جهان غرب معمول است ، آن آزادی مساوی است با بندگی نفس اماره ... و اصلا اطلاق لفظ آزادی برآن اشتباه است . انسانی که وجودش منتهی به نیازهای طبیعت اوست ، برده خور و خواب وخشم وشهوت است و خود نمی داند ، صورتی انسانی دارد وسیرتی حیوانی ، ظاهری آزاد دارد ،اما این در باطن اسیر و بنده ای بیش نیست و آن هم اسارتی که بدترین اسارتهاست .

آیا هنوز هم کسی مانده است که نداند جمهوری اسلامی نه بر رای مردم ، که فراتر از آن ، بر قلب مردم بنا شده است ؟ دنیا بداند که امت حزب الله فقط امام و جمهوری اسلامی را می خواهد ولاغیر ، ودر این راه طلب تا پای جان ایستاده است .

همه باید بدانند _ و بسیاری نیز میدانند _ که اگر تغییری در استراتژی نظام جمهوری اسلامی ایران در برابر جهان خارج از خود روی داده است ، بنیان این تغییر را حضرت امام خمینی شخصأ با قبول قطعنامه  598  نهاده وشکی _ حتی در پنهان ترین نقاط ذهن _ نمی توان داشت که این عمل نیز منبعث از همان حکمت و درایتی بی نظیر است که حضرت او از اجداد و اسلاف خویش که بنیان تاریخ را نهاده اند به ارث برده است .

قرنهاست که فریاد هل من ناصر سید الشهدا (ع) پهنه زمین را پیموده است و چون نفخات حیات بخش روح القدس بر هر زمین مرده ای که گذشته است آن را به حیات عشق بارور ساخته و اینچنین ، همه تاریخ تو گوی روزی بیش نیست و آن روز عاشورا است .

نظام جمهوری اسلامی یک نظام ولایی است که حول شمس ولایت فقیه تشکیل شده است و بنابر این نهاد های سیاسی و اجتما عی نه در جهت حاکمیت مردم بر خودشان _ که اصلا نمی تواند مفهوم واقعی داشته باشد و همیشه در همه جا نخبگان ، قشری از اقشار مردم هستند که حاکمیت را در دست دارند _ بلکه در جهت تسری و تنفیذ احکام اسلام در جامعه از طریق رهبری فقیه که مردم نیز با او بیعت کرده اند تشکل یافته اند .

حسینا  !  اماما ! هرچند ما عاشوراییان قرن پانزدهم قمری در کربلا نبودیم تا به ندای هل من ناصر ینصرنی تو پاسخ گوییم و حق رایاری کنیم . اما حسینا  !  ما می دانیم که تاریخ بر محور تو وعاشورا و کربلایت می گردد و زمان از آن می گذرد تا یاران تو را از صلب پدران و رحم مادرانشان بیرون کشد و همه آنان را در زیر علم خون خواهی تو گرد آورد و آنان را وارث زمین گرداند و اینچنین همه تاریخ بیش نیست و آن روز عاشورای توست .

امروز امت بزرگ ما اهل ولایتند . آنها گوش اطا عت به فر مان «اطیعو الله و اطیعو رسول و اولی الا مر منکم » سپرده اند و اینچنین ، وظیفه تحقق اهداف الهی همه انبیا را بر گرده صبور و پر قدرت آنان نهاده است و چه شرفی از این بالاتر ؟

نظام اجتماعی  ما ترکیبی  دارد  که  در آن  هرگز جایی برای  روشنفکر جماعت پیدا نمیشود آنها موجوداتی  هستند  هری هری بی رگ وریشه  و پادرهوا وگرفتاروهم و خیال وبادگرا و بیگانه باتاریخ و فرهنگ و مردم خویش که  اگر هم بخواهند ، چیزی  ندارند که در مقام  دفاع از آن برایند

بسیجیها دلباخته  حقند و ما دلباخته  بسیجیها هستیم .آنها سربازان امام زمان عج وپیو ستگان به  او هستند تواگر در جستجوی  موعود خویش هستی  او را در میان سربازانش بجوی

و لایت فقیه فی نفسه  نظام حکو متی  خاصی را ایجاب می کند  که  هرچند بتواند بعضی  از نهادهای  نظامهای  دموکراتیک  رابپذیرد .اما در کلیت خویش  با آنها مغایر است والبته  ازآنجا که  در نظر آقایان روشنفکر هر چه غیر نظام  دمکراسی وجود دارد مصداق  استبداد است .پس  ولایت  فقیه  نیز نمیتواند خود را از این حکم کلی  برهاند حال آنکه  نظام حاکم بر کشور ما جمهوری اسلامی  است .یعنی  حکو متی  اسلامی  که  برای  استقرار خویش  از نهادهی  حکومتی  پارلمانی    جمهوری تا آنجا که  منافی اسلام نباشد  سود جسته  است                       

وای بر ما اگر اجازه دهیم که  روشنفکران وارث انقلاب  شوند

راه  کاروان عشق  ازمیان  تاریخ می گذرد و هر کس  در زمان  بدین صلا لبیک  گوید از ملازمان  کاروان  کربلاست

ولایت فقیه  نمیتواند باپارلمانتاریسم و دموکراسی  جمع شوند واین گفته  البته به آن معنی هم نیست  که  ولایت  فقیه با استبداد و توتالیتریسم جمع می  شوند .خیر .ولایت فقیه  یک نظام حکومتی  جدید است  که  نه  با دموکراسی  و نه  با استبداد جمع نمیشود و هر گز در جهان جدید سابقه  نداشته  است .ولایت فقیه  با حاکمیت کلیسا نیز چه  به  صورت قرون وسطایی  آن نسبتی  ندارد وبنابراین  غرب وغرب  زدگان  با معیارها  ومنطق  خویش  هرگز امکان درک آن راندارد   

حکایت  ماو دشمن  .حکایت مشت  ودرفش است که  همه  قدرتها در مشتی  نهفته  که  به  راه  خدا گره  خورده است  اگر انسان  پای  در راه  خدا بگذارد  و بر ترس  از مرگ غلبه  کند .هیچ قدرتی  در برابر او  یارای  ایستادگی  ندارد 

آدم  به  زمین  هبوط کرد تا عشق بیاموزد وشیطان  را نیز خداوند آفریده  بود تا عشق آدم به  ظهور برسد .نه  آنکه  شیطان عاشقی  بداند .او اهل  عشق نبود چرا که  تا با امری  خلاف عقل  خویش  مواجه  شد گردن از اطاعت معشوق  پیچید وحکم عقل گرای  خویش را گردن نهاد  وپیروان  شیطان  نیز همه چنین اند.

پیام بسیجی  اطاعت  است  .اطاعتی  که  عشق  به  ولایت  برمیخیزد

بسیجی  عاشق  کربلاست  وکربلا را تو مپندار که  شهری  است  در میان شهرها و نا می است  در میان  نامها .نه  .کربلا در حرم حق  است  و هیچ کس  را جز یاران  امام حسین ع  راهی  بسوی  حقیقت  نیست  .کربلا //ما را نیز در خیل  کربلاییان  بپذیر...../ 

هرارو چهارصد سال است که سینه ما نقش پذیر کربلا شده و یک قرنی است که جراحت قدس نیز بر آن افزوده شده است ، این همه را جز با خون نمی توان شست . چگونه می توان از این جراحتی که قلب امت اسلام را میسوزاند ، فارق بود شبهارا خفت ؟

راز خون را جز شهدا در نمی یابند ، گردش خون در رگهای زندگی شیرین است اما ریختن آن به پای محبو ب شیرین تر است و نگو شیرین بگو بسیار بسیار شیرین است راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وا بسته است . اگر خون یعنی همه حیات از ترک این وابستگی هیچ سخت تر نیست پس بیشترین از آن کسی است که دست به سخترین کار بزند . 

آزادی اگر نتواند بستر رجعت انسان را به حقیقت ازلی خویش ، فراهم کند به بن بست می انجامد ... بشر امروز از آزادی می گریزد و نام این گریز از آزادی را آزادی نهاده است تا این چنین ، آبی بر آتش ملامتهای وجدان خویش باشد .

وقتی حصارهای اطلاعاتی فرو بریزد ، مردم جهان خواهند دید که این دژ ظاهرا مستحکم ، بنیان های بسیار پوسیده دارد که به تلنگری فرو خواهد ریخت . قدرت غرب قدرت بنیان گرفته بر جهل است و آگاهیهای جمعی که انقلاب زا هستند به یکباره روی می آورند ، همچون انفجار نور .

عجیب  اینجاست  که  باز هم  این همان دهکده  جهانی  است  که  در زیر آسمانش  بسیجیان  رملهای  فکه  زیسته اند   همهن دهکده  جهانی  که  در نیمه  شبهایش ماه  هم بر کازینوهای  لاس وگاس تابیده  است  وبرهم  حسینیه دوکوهه  وگورهایی که  در آن  بسیجیان  از خوف خدا و عشق  او می گریستند .دنیای  عجیبی  است   نه     

نماز بلندترین  فریادهاست  وقامت  ما به  بلندای  نماز است  یعنی  قدرت ما را باید در نمازمان  جست  .

ما با چشم  دل به حیات  دنیایی  خویش  می نگریم و با منطق  ایمان  وظایف  خویش  را در جهان میابیم .اگرکسی  با چشم  سر بما بنگرد و بخواهد اعمال  ما را با منطق  عقل ظاهر بین تجزیه  وتحلیل کند هرگز از عهده شناخت ما بر  نخواهد آمد .آنچه  ابر قدرتها  را در برابر ما به  اشتباه  می  اندازد  همین است .منطق  ما منطق  امام حسین علیه السلام  است  و  اگر دشمن  این  حقیقت  را در یابد هر گز در انتظار خستگی  ما نخواهد  بود.



تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 20 دی 1390 11:57 ق.ظ