تبلیغات
میعادگاه عاشقان - نگاهِ متفاوت


شهادت هنر مردان خداست نه طفلانی که مشغول بازی کودکانه دنیایند.

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

نگاهِ متفاوت

نوشته شده توسط:محمد رحیمی
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391-10:31 ب.ظ




خبر شهادت مهدی را آقای محسن پور که همرزم مهدی بود برایمان آورد. من با نگرانی از خانه زدم بیرون تا صحت خبر را بفهمم، دیدم مریم دارد از سر کوچه می آید در حالی که مرتب می خندید. این در حالی بود که بقیه در حال گریه زاری بودند و همسایه ها جلو خانه مان جمع شده بودند.
با تعجب از مریم پرسیدم: چی شده، چرا می خندی؟
او خوشحال گفت: مهدی شهید شده. حرصم درآمده بود داد زدم سرش و گفتم خاک بر سرت همه داریم از ناراحتی خودمان را می کشیم آن وقت تو می خندی!؟
او خیلی عادی جواب داد: شهادت که گریه ندارد سعادت است. باید خوشحال باشیم که مهدی به آرزویش رسیده است.
عقیله دیگر خواهر مریم نیز خبر مطلع شدنش از شهادت مهدی برادرشان را اینگونه شرح می دهد:
یک روز در انبار نشسته بودم که مریم آمد، واقعاً هنوز یادم می آید، تعجب میکنم، آمد و با خوشحالی گفت:
- عقیله، عقیله! تبریک! تبریک!
من واقعاً خوشحال شدم. پرسیدم: تبریک برای چه؟
- مهدی شهید شد!
یادم هست که نفسم توی قفسه سینه ام حبس شد و همان جا بی هوش شدم و افتادم.
(گمان می کرد من خیلی آمادگی روحی دارم نه اینکه همراهشان می رفتم و در فعالیت هاشان شرکت می کردم. تصور کرده بود خیلی قوی هستم.)
کمی که حالم به جا آمد پرسیدم پدر و مادرمان خبر دارند؟
- یک نفر رفته به آنها خبر بدهد.
اگر روحیه مریم نبود من قطعاً سکته می کردم دیدم او اینقدر قوی است یکمی خودم را جمع و جو کردم. نه ایننکه مریم کوچکتر از من بود. سعی کردم جلوی او کم نیاورم.
مریم برعکس تمام اعضای خانواده که در مصیبتی شگرف فرو رفته بودند و گرد ماتم در خانواده حاج لطیف پاشیده بودند، بسیار خوشحال و مسرور بود و مرتب شهادت برادرش مهدی را تبریک و تهیت می گفت، اصلاً نمی توانست این موضع را خضم کند که چرا دیگران از شهادت مهدی ناراحت و غمبار هستند!

منبع: دختری کنار شط


تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 11:01 ب.ظ